تبليغاتX
POEM
LOVE POETRY

به نام خدا

سلام به همگی

سال نوتون هم مبارک

و مرسی که به یادم بودین و برام پیغام میزاشتین(به جون خودم همشو هر روز میخوندم)

اگه خدا بخواد میخوام دوباره شروع کنم

دوستون دارم

فعلن بای

نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت 23:24 توسط Rebecka |

شب آرزوها

به نام خدای مهربونی که هانی رو تو زندگیم اوورد
سلام
بعد چند ماه میخوام آپ کنم
اینم بگم که امروز هانی جون یه sms داد که امشب یعنی 13 آگوست شب آرزوهاس
پرسیدم آرزوت چیه؟
غیر مستقیم گفت: دیدن تو
ازم پرسید آرزوی تو چیه؟
گفتم داشتن تو برای همیشه ....
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 23:47 توسط Rebecka |

روز تولد من

*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*
*×*×*×*×*×*×*×*×* تولدم مبارک *×*×*×*×*×*×*×*×*

نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386 ساعت 1:8 توسط Rebecka |

عکسهای تریپ Love 2

 

 1116بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385 ساعت 1:55 توسط Rebecka |

یکی دوست دارم

بچه که بودیم می پرسیدن چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم...
ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!!
ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ...
دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟
ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ...
وسعت عشق من به تو هم يکيه ...................
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385 ساعت 1:39 توسط Rebecka |

شعر انگلیسی

I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
چو رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.


I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385 ساعت 1:14 توسط Rebecka |

نکته 1

درد من حصار برکه نيست... درد من،زيستن با ماهياني

است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است


دو کس مردند و حسرت بردند:

يکي آنکه داشت و نخورد و

ديگري آنکه دانست و عمل نکرد
نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385 ساعت 1:6 توسط Rebecka |

گريز از عشق

"دوستت دارم"


سکوت را می پذیرم اگر بدانم٬

روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم٬

روزی چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را می پذیرم اگر بدانم٬

روزی خواهی فهمید٬

که"دوستت دارم"





===============
گريز از عشق



رفتم مرا ببخش

و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده است

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم





======================
آغاز و پایان


عشق با دو نگاه آغاز می شود

با یک لبخند پر می گیرد

با یک بوسه اوج می گیرد

و با اشک به پایان می رسد




========================
تو که می روی




تو که می روی
واژه هاهم٬

همه از ذهن من می روند.

من می مانم و

باران خاطرات گذشته٬

که بس دست ناسودنی می نمایند.

وقتی دستت را

ـ به عادت دیرینه ـ

برای خداحافظی تکان دادی

تداعی کننده لحظه ای بودی

که آمدی و با لبخندی گفتی:

"دوستت دارم...."

امروز رفتی و گفتی:

"برای همیشه!"




========================
میروم ...


می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

اگر چه تو زودتر از من می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را


نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385 ساعت 1:2 توسط Rebecka |

هيچ بهانه اي نيست براي نوشتن ...

  YYYYYYYYYYYY

هيچ بهانه اي نيست براي نوشتن ...!

 

ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...

خيلي دوست دارم خيلي زياد

براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم 

دوستت دارم دوستت دارم

 

بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!

 

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

 

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت

 

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!

 

نمي دونم ...

 

فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن

 

همه دنياي مني...

 

2

 

تـمـاشايی تــريـن تـصـويــر دنـيـا مـی شـوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی

حـضـور گـاهـگـاهـت بـازی خـورشيـــد بـا ابــر اسـت

که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کـج می کنـی يکـبـاره راهـت را

ز ناچاريـست گر هم صحبـت مـا می شـوی گاهی

دلـت پــاک اسـت امــا بــا تـمــام ســادگــيــهــايـت

بـه قــصـد عاشــق آزاری مـعـمـا می شـوی گاهی

تـو را از ســرخی سيـب غـزلهــايم گـريــزی نيست

تــو هــم ماننـد حـــوا زود اغـــوا می شـوی گاهی 

parvaze ghalb

 

گفته بودم كـه اگر بوسه دهي توبـه كنم

كـه دگـر بـاره از اين گـونـه خطـاهـا نكنم

بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو

توبـه كـردم كـه دگـر تـوبـه بي جـا نكنـم

 

 

اولين نامه من...
اولين نامه تو.....
اولين برگ سفر نامه عشق من و توست.
و در اين پندارم....كه اگر عشق سر آغاز وجودست.. كه هست...

آخرين نامه من....
آخرين نامه تو....
آخرين برگ وجود من و توست..

 

 

گل رز

بر ماسه ها نوشتم
درياي هستي من
از عشق توست سرشار
اين را بياد بسپار

بر ماسه ها نوشتي
اي رهسپار شيرين
اين ارزوي پاكيست

 

 

1

 

تو تنهايي

ومن صد بار تنهاتر

تو ميداني كه من جز با تو

با هر كس كه باشم...باز تنهاييم

تو ميداني كه اين بغض فرو خورده

به جز بر شانه هاي استوارت

جاي ديگر وا نخواهد شد

و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست....

دلم امروز ميخواهد

كه اين را هم بداني كه......

دگر ناب توانم نيست

ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده

وحتي اشك هم ديگر...

تسلي بخش غمها نيست

بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم

بيا كه سخت تنهاييم

 

 YYYYYYYYYYYY

نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت 15:0 توسط Rebecka |

لاو 1

Love
نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385 ساعت 0:21 توسط Rebecka |

عکسهای تریپ Love

عکس تریپ love2

 

 

بقیه در ادامه مطلب

از دس ندین باهاله


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 13:3 توسط Rebecka |

ساده گفتم

               ساده گفتـم دوسـتــت دارم برایت سخت بود

 

               گـفـتـم از تردیـد بـیــزارم بـرایـت سخت بود

 

               گفته بـودی که در کـویـر زنـدگـی گم می شوی

 

               من که گفتم عشق می بارم برایت سخت بود

 

               هـر زمان بـا شـوق می گفتم بـرای فصـل درد

 

               بـوتـه هـای اشک می کارم بـرایـت سخت بود

 

               جـمـلـه های سـاده قـلــب مــرا  تـکـرار کـن

 

               بـس که گفتم دوستت دارم برایت سخت بود

 

               چون کسی هـرگز تـو را مثـل من معـنـا نکرد

 

               من که گفتم از تو سـرشارم برایت سخت بود

نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 0:50 توسط Rebecka |

دفتر افسانه

می گشایی دفتر افسانه را

 

                              تا بخوانی سرگذشت این دل دیوانه را

 

 

          دفتر عشق و شعر را ای دوست آهسته بگشای   

    

                                      در هر ورق دفتر یک قلب عاشق نهفته است

 

 

       

 

این دفتر

 

           تقدیم به عاشقای کوی عشق

 

                               به پاره های قلبـم و کلیـد دلم

 

نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 0:33 توسط Rebecka |

من بنده عشقم، بنده عاشقی...

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی
کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد
کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است
کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما،
قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟
مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری،
اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟
خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بويم، می جويم
دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را،
هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...

نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 21:33 توسط Rebecka |

حرفای دل 1

/ تو می روی من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است.


اگه دوست داشتن تو اشتباست پس من می خوام در اشتباه باشم و اگر زندگی کردن بدون تو درسته من می خوام برای همیشه در اشتباه باشم.


دستم را به سویت دراز کردم اشتباهی گلی در دستم می گذاری باز دستم را دراز می کنم پول به من می دهی و این بار می گویی ببخش چیزی ندارم ... چه قدر از من دوری که فکر می کنی جز محبت چیز دیگری را از تو گدایی می کنم.


کاش کسی تو دلمون پا نمی ذاشت کاش اگه پا می ذاشت دلمون رو تنها نمی ذاشت کاش اگه تنها می ذاشت ردپاشو رو دلمون جا نمی ذاشت.


دلی گفت: که اخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟؟ مرگ خندید: در این خانه ی ویران من.
نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 21:26 توسط Rebecka |

نصیحت 1

- هیچ وقت به کسی دل نبند

چون این دنیا انقدر کوچیکه که دو تا دل کنار هم جا نمیشن

اگه دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو

چون این دنیا انقدر بزرگه که دیگه نمیتونی پیداش کنی ...

( نظرتونو درموردش بگین )
نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 20:42 توسط Rebecka |

تو مثل ...

مث اون مـــوج صـــبوري، كه وفــا داره بـــه دريا
تو مهـي مثـل حقـيـقــت، مهربــونـي مـث رويا

چقـدر تـــازه و پـاكــي مـث يــاســاي تـو باغـچـه
مث اون ديـوان حافظ كـه نشـسـتـه لــب طاقچه

تو مث اون گـل سرخـي كه گذاشتـم لاي دفـتـر
مث اون حرفي كه نـاگـفـتـه مي‌مــونــه دم آخـر

تو مـث بـارون عـشـقـي روي تــنـهايـي شـاعـر
تو همـون آبـي كه رسمه بريـزن پـشـت مسافـر

مث بـرق دوتـا چشمي تـوي يك قـاب شـكـسـتـه
مث پـرواز واسـه قـلـبـي كه يكـي بالاشــو بستـه

مث اون مهمــون خـوبـي كه مـيــاد آخــر هـفتـه
مث اون حـرفــي كــه از يــاد دل و پنـجـره رفـتـه

تو مث چشمـه‌ي آبـي واسـه تشنـه تـو بـيـابــون
مث يـه آشـنـا تـو واسـه يـه عــاشــق مـجـنـــون

يـه روزي بيـا تـو خوابـم بشـو شكـل يك ستاره
توي خـواب پسـري كه هيـچ كسـو جز تو نداره

تو مث بادبـادك مــن كه يه روز رفت پــيــش ابـــرا
بي‌خبـر رفتي و خواسـتي كه بمونم تـنها‌ي تـنها

دل تــو يـــه آسـمــونـــه دل تـنــگ مـــن زمــيـنـي
ميدونم عوض نــميـشي تو خـودت گفتي هميني

تو مث اون كـسي هستي كه میره واسه هميشه
التماسـش مي‌كـنـي كـه بمونـه اون مـيـگه نميشه

مث يـه تـولــدي تــو، مـــث تـقــديــر مـــث قسـمـت
مث الماسي كه هيچكس واسه اون نـذاشته قيمت

مث قــصـه‌هـاي زيـبـا پــــري از خـــوابـاي رنـــگــــي
حيفـه كه پيشـم نمونـن چشـماي به ايـن قـشـنگي

بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موندشُ صـــرف نـــظـــر كــــرد
نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 20:32 توسط Rebecka |

به نام خداوند ...

بـه نـام خـداونــد جان و خرد کــزیــن بـرتــر اندیشه بـرنـگذرد
خداوند نام و خـداونــد جـای خــداونـــد روزی ده رهـنــمـــای
بترس از خدای و میازار کس ره رستگاری همین است و بس
نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385 ساعت 0:25 توسط Rebecka |

بی عنوان

از چی بگم و بنویسم
منتظر نظراتتون برای شروع هستم
نوشته شده در شنبه 23 دی1385 ساعت 11:10 توسط Rebecka |